تبليغاتX
•**.آتش خاموش•**.

•**.آتش خاموش•**.

خدایا یادش بده.....یادش نره..... یادم باشه!

   به نام آرام دلها

عشق من سلام  نامحدودترین سلام ها همراه با خلبارها آرزو تقدیم به چشماهای پاکت

نمی دانم  امروز که من در دورترین نقطه نسبت به قلبت در حال نوشتن این نامه هستم چند دسته

گل یا چند جعبه کادو شده بهت دادن اما باز چشمامو میبندم و احساس می کنم  مال  منی حتی

برا۲۵دقیقه امیدوارم روزی که این نامه رو میخونی کنارت باشم

زیباترینم عاشقانه ترین فریادهای دوستت دارم فدایت  کاش میشد جان بی ارزشم  ارزشت را داشت

تا می خواستم  فدایت کنم ولی ندارد من روزات را از دور جشن  می گیرم به یاد تمام عاشقانی  که به

عشقشان  رسیده اند کاش میشد تو هم مرا آرزو کنی با اینکه زمان و مکان مرا از تو دور کرد اما هیچ

وقت نا امید نشدام آرزویت می کنم تو هم مرا یک بار آرزو کن بوسم را با دستانه بی آلایش قاصدکان

فرستادم مال تو 

نوشته شده در جمعه 1388/08/08ساعت <-PostTime- ساحل نشين دل شماالهام| |

سلام خوبین دوستای نازم چه خبرا روزگارباب میلتون هست نمی دونم من که که اصلا راضی نیسم

یعنی از چند ماه که اصلا نپرسین خیلی بدم تصمیم گرفتم  دیگه بشم همون الهام شیطون وآتیش پاره

                                           خیلی سخته خیلی سخت             

که دنیات عشقت کسی بشه که هیچ وقت درک کردن بلد نیست اره با شمایم که تو یه لحظه عمرتون

واقعا عاشق شدین نه این عشقای امروزه وزود گذر نه اصلا با اونایم که تو عشق معشوقشون تنهاشون

گذاشت اونی که می گفت هیچ وقت تنهات نمی زارم تنهات گذاشت ورفت برا همیشه حتی یه ثانیه

نپرسیدی چه مرگمه چی شده اره اشتباه فک می کردم تو هم مثل بابا مامانمی که همیشه      فک

میکنن من بچم بزرگ نشدم اره بچه ساده ام کم حرفم... خیلی چیزای دیگه میدونی چرا چون شماها

خواستین یادت میاد من درست سال ۸۶ چقدر خب بودم تو هم خب بودی کاش همون جوری باقی می

موندیم ولی خودت خواستی که برا همیشه از اون روز لج بازی کردی من تغییر کردم اره الان همین

دختری که شدم با این خوصوصیات خودم حالم به هم می خوره ولی دیگه عادت کردم یعنی به قول تو

بی خیال شدم بی خیال اینکه دیگران مسخرمم کنن بهم بخندن پشت سرم حرف بزنن اره دیگه خسته

ام برا همیشه می خوام برم یادم تو خیلی وقته که فراموشم کردی حتی روز تولدمو هم یادت نیست مثل

پارسال امسالم همتون فراموش می کنن تو هم مثل مامان بابامی ای کاش هیچ وقت عاشق نمی

شدم تو رو تو دلم راه نمی دادم ولی الانم دیر نشده چون رفتی برا همیشه پس از امروز از همه پسرا

دنیا متنفرم از اونایی که با دل دخترا بازی میکنن از این کارشون لذت می برنن اره حق دارم چون به غیر

تو با هیچ کس دوست نبودم تو اولین دوس پسرم بودی که بهم فهموندی پسرا چه خوصوصیاتی دارن

واقعا ازت ممنونم  که خیلی زود اخلاق پسرا تو این یه سال ونه ماه بهم نشون دادی پس شما دخترا ناز و

دل نازک ومهربون وبا وفا آبجی نازم تو رو خدا تو جون هر کی که می پرستین دور پسرا رو یه خط بکشین

هیچ وقت باهاشون رفیق نشین آخرسرکارتون به افسردگی وخیلی چیزای دیگه میرسه چیزای که من تو

چند سال یاد گرفتم بای بای برا همیشه پسرای مسخره نامرد بی وفا............ 

 مرا از صليبم پايين بكشيد! كتاب ها دروغ نوشته اند وقتي لب هايت براي يك چكه عشق چاك خورده اند مسيح هم اگر باشي وسوسه عاشق شدن رهايت نخواهد كرد

نوشته شده در چهارشنبه 1388/07/08ساعت <-PostTime- ساحل نشين دل شماالهام| |

یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا میتوانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق بیان کنید؟

برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا کنند.برخی دادن گل و هدیه و حرف های دلنشین را راه بیان عشق عنوان کردند.شماری دیگر گفتند با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی را راه بیان عشق معرفی کردند.

در آن بین پسری بخاست و پیش از اینکه شیوه دلخواه را بیان کند داستان کوتاهی تعریف کرد :

((یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند.آنان وقتی به بالای تپه رسیدند در جا میخکوب شدند.

یک قلاده ببر بزرگ جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود.شوهر تفنگ شکاری همراه نداشت و دیگر راه فراری نمانده بود.

رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر جرات کوچکترین حرکتی نداشتند.ببر آرام به طرف آنان حرکت کرد.همان لحظه مرد فریادزنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت.

بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوام به گوش زن میرسید.ببر رفت و زن زنده ماند.

داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد.

راوی اما پرسید:((آیا میدانید آن مرد در لحظه های آخر عمرش چه فریاد میزد؟

بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته!

راوی جواب داد:((نه آخرین حرف مرد این بود که :((عزیزم تو بهترین مونسم بودی.از پسرمان خوب نگهداری کن و به او بگو که پدرت همیشه عاشقت بود.))

قطره های بلورین اشک صورت راوی را خیس کرده بود که ادمه داد:((همه زیست شناسان میدانند ببر فقط به کسی حمله میکند که حرکتی انجام دهد و یا فرار کند.پدر من در آن لحظات وحشتناک با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد.این صادقانه ترین و بی ریا ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم بود.

نوشته شده در چهارشنبه 1388/06/25ساعت <-PostTime- ساحل نشين دل شماالهام| |

بگذار گریه کنم...نه برای تو...برای عشق که مرده است

 بگذار گریه کنم...نه برای تو...برای صداقت که کم رنگ شده است

 بگذار گریه کنم نه برای تو...برای غم ها که یکنواخت شده اند

بگذار گریه کنم...نه برای تو...برای ارزوها که از بین رفته اند

 بگذار گریه کنم...نه برای تو ...برای محبت ها که ... ساکت شده اند

بگذار گریه کنم نه برای تو برای آدمیان که بی تفاوت شده اند

بگذار گریه کنم این دفعه نه برای کسی ...

بلکه فقط برای تو ...

برای تو...

چون خیلی بی وفائی و منو تنها گذاشتی

نوشته شده در یکشنبه 1388/06/01ساعت <-PostTime- ساحل نشين دل شماالهام| |

سلام به تنها بهونه زندگیم

عزیزم محمد علی تنها بهونه من واسه نفس کشیدن تو دنیا نمیدونم امروز کجای داری چی کار میکنی بهت تسلیت میگم بابت بابا بزرگی خیلی دوستش داشتی نمیدونی دلم چقدر تنگ تنگ شده خبر نداری که همش تو شادی ودلتنگیام حتی لحظه آب خوردن به یادت میوفتم زار زار گریه میکنم اینقدر دلم تنگ شده که شب وروزم همه چیم شده تو دنیا فک کردن به تو نمیدونم میای وبلاگم یا نه ای کاش نیای چون اگه یه روز بیایببینی که دلم یه روزای که بهم محل نذاشتی تا شاید آدم شم که نمی دونم محمد اخه دلم تنگ شده واست عشقم خیلی دوست دارم کاش بدونی که هیچ پسری تو دنیا نیست ونخواهد بود عزیزم الهامتو کمک کن تا خودشو بشناسه اخه تو منجلاب دنیا گم شدم دیگه دارم میمیرم نمیدونم اگه شاید یه روزی حسابی دعوام کنی دست به خودکشی بزنم باور کن نمی خوام این دنیا بدون تو نفس بکشم ای کاش خدا جونم محمدام برگرده مثل روزای گذشته باهم باشیم اخه نمیدونه که چقدر دلتنگشم  خیلی خیلی زیاد زیاد دلخورم چون دوسم داری ولی خیلی            کم ولی من دیونتم در بس عاشقتم خوشگل نز الهام دوست دارم یه معذرت گنده

نوشته شده در دوشنبه 1388/05/19ساعت <-PostTime- ساحل نشين دل شماالهام| |

توي اين چهار ديواري تنگ،از چي بگم؟از چي؟

از تموم دنيا گله دارم!

بي وفايي دنيا به من از هر زهري بدتر بود!

آره!آره از اين دنيا و بي معرفتي هاش نفرت دارم،نفرت!

من اين دنيا رو نميخوام،من صفا ميخوام،مهر ميخوام،محبت ميخوام!

پس كو؟كجاست اين مهر و محبت؟

من از اين دنيا هيچ خيري نديدم!

غير از بدبختي رنج و سختي هم كشيدم!

من توي اين دنياي شيرين چيزي جز تلخي نچشيدم!

آخه رسم دنيا اينه؟ اينه رسمش؟

من وفا ميخوام ولي دنيا بي وفاترينه!!

نوشته شده در سه شنبه 1388/05/13ساعت <-PostTime- ساحل نشين دل شماالهام| |

تا حالا به صداقت يه گنجشك كه واسه جوجه اش خودش رو فدا ميكنه توجه كردي؟

تا حالا به درستكاري و فرمانبري مورچه ها نگريستي؟

تا حالا به دقت و هوشياري عقاب توجه كردي؟

تا حالا به كوري چشم خفاش فكر كردي؟

تا حالا به بي حركتي و جامد بودن اسفنج دريايي توجه كردي؟

يا به اسب دريايي كه چه با ناز مي تازد؟

 

تا حالا فكر كردن به يه بچه فقير ذهنتو مشغول كرده؟

تا حالا صداقت يه پسر روستايي رو ديدي؟

مهربوني يه پيرزن عشايري رو حس كردي؟

تا حالا بد بختي يه بچه يتيم رو درك كردي؟

 

تا حالا از دل طبيعت صداي خدا رو شنيدي؟

تا حالا از يه سنگ ساييده شده صداي دريا رو شنيدي؟

يا بوي بارون رو حس كردي؟

تا حالا شده با يه درخت حرف بزني؟

تا حالا شده به ستاره چشمك بزني؟

 

تا حالا شده محبت يكي تو دلت نفوذ كنه؟

تا حالا شده به يكي علاقه پيدا كني و نتوني بروز بدي؟

تا حالا شده فرق دوست داشتن و علاقه رو بفهمي؟

تا حالا شده جلوي كسي گنگ بشي نتوني حرف بزني؟

 

اصلا تا حالا عاشق شدي؟؟؟

اگه عاشقي كه هيچي همه اينا رو ميفهمي! اگه هم كه نه، بايد اينا رو بفهمي،درك كني تا عشق بشي!!

نوشته شده در سه شنبه 1388/05/13ساعت <-PostTime- ساحل نشين دل شماالهام| |

بنام تنها مونس شبهاي تنهايي دلم مي خواست من باشم وتوبا يك دنياي خالي .دوست داشتم توباشي منو دوقلب پراحساس امانميشه بدون تودنيا برام ارزشي نداره كاش خودم ميمردم امامرگ لحظه هاي پراحساس زندگيمونمي ديدم خدايا چه سخته تحملش چه سخته اما ميدونم كه اگه نشد باهم باشيم اما قلبامون هنوز باهمه من الان بيش از هر زماني اون دلي كه بهم دادي توقلبم حس مي كنم امشب اگه تنهام اگه نيستي باهم اشك بريزيم اما ضربان قلبتو تودلم احساس مي كنم اگه هرشب از شوق بودن باتو خوابم نمي برد امشب از درد جدايي وغم نبودنت نمي تونم بخوابم نيستي اماحست مي كنم باهام حرف نميزني اما من صداتو مي شنوم كه تودلت داري حرف ميزني نمي بينمت اما باهمه وجودتوذهنمي الان به ياده لحظه آخر افتادم لحظه آخرصدات لرزيد.صداي منم لرزيد وقتي صدات قطع شد باور لحظه هابرام مشكل شد.تازه فهميدم كه ديگه هرگز اين صدارونمي شنوم اشك ريختم اما چيزي عوض نشد من موندم بايك جاده بي انتها كه از اين به بعدكسي روبراي همراهي ندارم چه دردناك بود اون لحظه قدرت تحملشونداشتم اما چاره اي جز تحمل نداشتم زندگي بامن چي كار كرد؟ امشب چه طولاني شده بغضمم نميشكنه امشب همه چيز عذاب آور شده سكوت،بغض خفه كننده، فكرتو،صداي ضربان قلبم،تحمل،نفس كشيدنم، باورلحظه هام ونگه داشتن قلبي كهتو به من دادي .سخته سخت ترازحد توانم حست ميكنم باهمه وجودحست ميكنم ميدونم كه الان به من فكر ميكني مي دونم باوردارم بامن نيستي اما من توروباذره ذره وجودم حس ميكنم ميدونم كه تو هم منو حس ميكني دارم همو آهنگيو گوش ميكنم كه يه روزي كه زنگ زده بودم دوتاي باهم گوش ميكرديم آخ كه توي اين شب كه عذاب آورترين شب زندگيمه تنها اين آلبوم ميتونه منوباآهنگاش باوركنه براي همين كه الان دارم بهش گوش ميكنم اي كاش محمدمهربونم توهم تو اين شب بري سراغش كاش تو هم الان گوش بدي ومثل من خودتو به احساس واقعي اين آهنگا بسپاري يك بار بهت گفته بودم الان بازم ميگم به تو ساده دل ندادم كه بري ساده زيادم هرچقدر بيشتر فكرميكنم كمتر مي تونم باوركنم كه ديگه باهم نيستيم چه پاك بوداين احساسي كه بين مابود چه ساده بوديم هردومون ما كه توقع زيادي نداشتيم فقط مي خواستيم خودمونو فداي احساسي كه برامون ارزش داشت بكنيم اما نشدزندگي به ما مهلت نداد واي خدايا زندگي چه بي رحمه ما كه توقع زيادي نداشتيم فقط قول داده بوديم تو تموم شرايط چه آسون چه مشكل با هم كنار هم باشيم

.اما زندگي اين حقوازما گرفت كاش بودي ومي ديدي كه بدون تو دليلي براي ادامه  زندگي ندارم ساعت ها از لحظه آخره باهم بودنمون گذشته اما من انگارتواون لحظه متوقف شدم دوست ندارم كه از ذهنم بيرونش كنم خدايا چه سخته جدايي ،هنوز به اندازه نصف روز از لحظه آخر نگذشته اما من طاقتم داره تموم ميشه چقدر دلم برات تنگ شده دلم بدجوري گرفته اما اين بارتو نيستي كه برات از دل تنگيام بگم ستاره دلتنگي هاي منم امشب توآسمون گم شده پيداش نمي كنم اين شبم كه به آخر نميرسه خدايا اين زجرتاكي مي خواد ادامه داشته باشه؟ چرا ديشب كه با هم مي خنديديم زود گذشت؟ ولي امشب كه باهم نيستيم پايان نداره؟ مي خوام از خدا بخواهم كه به هردومون كمك كنه من دعا مي كنم تو هم دستاتو بالا بگير تا دعامون برآورده بشه مي دونم كه خيلي سخته اما بايد باور كنم براي من بازگشت امكان نداره نميدونم امشب تاكي مي خواد طول بكشه امامن تحمل مي كنم توهم تحمل كن ميدونم كه ميگي سخته ميدونم كه داري اشك ميريزي وميگي نميخوام اما اينم ميدوني كه ما مجبوريم كه زير بارغصه ها مون تحمل كنيم پس منم با تو اشك ميريزم وسعي ميكنم كه با هرقطره اشكم هم باورمو بيشتر كنم وهم احساسمو دوستت دارم براي هميشه ميدونم كه تو هم تاآخرين لحظه دوستم خواهي داشت مي خوام برم  همون طور كه خودت خواستي و انتخاب گزينه برو پس ميرم .ميدوني ميخوام برم ،برمو از فردابا سكوت ودل شكستم يك زندگي بي دليلو شروع كنم ميخوام برم وبا همه اين چيزايي كه اتفاق افتاد باز خدارو شكر كنم اما اين بدون الهامت همين جا قسم مي خوره هيچ وقت عاشق نشه وهمين جور تنها ومجرد باقي بمونه راستي تو هم برو،بروتا كم كم بتوني باور كني كه هميشه هرچي توزندگي دوست داشته باشي بهش نمي رسي دلم برات چه تنگه دنيا دلش چه سنگه دنيا حسابي مارو دور خودش دوونده صبرم زياده اما عمري ديگه نمونده برام سخته خيلي هم سخته اما بايد بگم «خداحافظ زيباترين لحظه هاي زندگي من خداحافظ خاطرات من...»  

نوشته شده در پنجشنبه 1388/04/25ساعت <-PostTime- ساحل نشين دل شماالهام| |

محمد دارم دیوونه میشم

دارم داغون میشم

محمد الان کجایی معلوم نیست

محمد چرا باهام این جوری کردی چرا؟

چرااااااااااااااااااااا چرا اومدی

خداااااااااااا جونم نجاتم بده محمد من اسیرم محمد نمی خوام گریه کنم اما دارم مثه بارون اشک میریزم

کاشکی الان یکی بود باهاش می حرفیدم

نوچ نوچ نوچ دیگه نمی خوام اسیرت باشم

خدایا تنهام نذار نذار این قدر ذلیل شم خدایا .... کمک کن

محمد چون می دونم نمی ای وب ونمیببینی می نویسم

محمددیگه دوستندارم شبا کابوس ببینم که داری با یکی دیگه میری ومیای؟

دقت کردی چند ماهه بی خوابی رده به سرم

یه بار پرسیدی چه مرگمه

کاشکی اون روزا خر نمیشدم با حرفات

چرا اون روزا برام قصه ها رو میگفتی اما محمد دیگه بزرگ شدم وفهمیدم همه چی و

حتی فهمیدم پیدا کردن عشق تواین دنیا ودوره زمونه مثه دیووپریه تو قصه هاست

چه خوبه که خاکستری هیچ وقت خسته نمی شه وگل شقایق همیشه...

خدایا جونم کمک کن

راستی فک نکنی من از اون دخترام که توی رابطشون عقلو بی خیلل شدن وفقط احساس در نظر گرفتن نه من اینجوری نیستم یعنی الانشم یکی دیگرودوست داشته باشی یامنو نخوای هیچ اشکاللی نداره میرم پی زندگیم دوست ندارم دیگه بعد این بشینم عذا بگیرم گریه کنم پس دلت نسوزه اگه منونمی خوای بگو باشه

یادت یه مدتی وچنرباری خواستی ولم کنی من گریه کردم والتماست که نرو نمی دونم شاید اون چندبار خواستی منو ادبب کنی ولی حالا دیگه چرا اخه چرا شبای همش در حال انتظاری چرا  جواب اسمسامو به ز ور میدی  وقتی زنگ میزنم برمیداری الو قطع  می کنی باشه ولی ای کاش می فهمیدی باور میکردی فقط تو رو دارم محمد خیلی خیلی دوستداشتم خواهم داشت

نوشته شده در پنجشنبه 1388/04/11ساعت <-PostTime- ساحل نشين دل شماالهام| |

سلام خوبین دوستای گلم نمیدونم از کجا شروع کنم ولی راستی راستی همین الان توبه کردم توبه

کردم دیگه هیچ وقت هیچ پسری رو تو دنیا دوسش نداشته باشم

                              

توبه می کنم             

 

توبه میکنم دیگرکسی رادوست نداشته باشم حتی به قیمت سنگ شدن

توبه میکنم دیگربرای کسی اشک نریزم حتی اگر فصل چشمانم برای همیشه زمستان شودچشمانم رامیبندم

توبه میکنم دیگر دلم برایت تنگ نشودحتی چند مینی ثانیه...!

قول میدهم نامت را برزبان نمی آورم لبهایم را میدوزم

توبه می کنم دیگرعاشق نشوم قلبم رادورمی اندازم برای همیشه وبه کویرتنهایی سلام میکنم

نوشته شده در پنجشنبه 1388/04/11ساعت <-PostTime- ساحل نشين دل شماالهام| |

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس